با
سلام دوستان این مقاله نوشته بنده نمی باشد و اینجانب فقط به تصحیح آن
پرداخته ام و پیش از مطالعه دوستان لازم میبینم مطالبی را در مورد این
مقاله و تصحیح اینجانب به عرض برسانم:
این مقاله توسط انسان بیطرفی نوشته نشده بود و نوشته کسی بود که به دین
(تمام
ادیان ) اعتقاد نداشت لذا بنده در جاهای زیادی مجبور شدم توهینهای آشکاری
که به عنوان علم به دین روا شده بود را حذف یا معنی را تغییر دهم .
و
اینکه شاید مقاله به نظر مقداری گنگ برسد اما در واقع مقاله بسیار واضح
نوشته شده بود این گنگ بودن به خاطر تصحیح اجباری بنده و قلب بعضی معانی
می باشد
به
خاطر حفظ حرمت دین که بر هر انسان آزاده ای واجب است در جاهای بسیاری بنده
واژه هایی نظیر دین و دینداران و خدا را به واژه های نظیر اعتقاد و
باورمندان و عقیده و عوام یا نظایر اینها تغیر داده ام همچنین یاد آوری
این نکته را خالی از فایده نمی بینم که این ادیانی غیر از اسلام بودند که
در دوران قرون وسطی به نفی علم می پرداختند و اما آنچنان که تاریخ به
اثبات رسانده دین مبین اسلام همواره نه تنها بر پایه و اساس علم بوده و
هست که چه بسا منشاء بسیاری از علوم و گهواره بسیاری از علما نیز بوده و
پیامبر عظیم شان چه زیبا فرموده اند ز گهواره تا گور دانش بجوی:
نکته
: انتشار این مقاله به هیچ وجه نباید به تائید آن توسط نویسنده تعبیر شود
زیرا که نویسنده(اینجانب) اعتقاد دارد انسان باید حتی نظر مخالفین عقاید
خویش را هم مطالعه کند تا پایه های اعتقادی و کلامیش بیش از پیش مستحکم
شود
مقدمه
بسیاری از کشفیات علمی در تعارض آشکار با باورهای عوام هستند، اما بیشتر این تعارض ها از دید عوام دور میماند زیرا کمتر انسان عادی از نتایج این کشفیات علمی آگاه است. برای نمونه میتوان به نظریه ی نسبیت انشتین اشاره کرد. برخی مردم به فرضیه های پیدایش جهان اعتراض دارند در حالی که نمیدانند این فرضیه ها نتیجه ی مستقیم نظریه ی نسبیت هستند. در این میان نظریه ی تکامل داروین بیش از همه مورد بدفهمی، انتقاد و حمله عوام بوده است زیرا تعارض این نظریه با باورهای جاری آنچنان آشکار است که از دید کسی دور نمی ماند.
این مقاله سعی در توضیح تفصیلی نظریه ی تکامل و اثبات آن، یا رد انتقادهای وارد شده به این نظریه را ندارد. این نوشتار تلاشی است تا برخی از تناقض های نظریه ی تکامل را با باورهای عوام ذکر کند.
تکامل چیست؟
تکامل (evolution) یک
نظریه ی علمی در مورد منشاء گونه ها و تحولات عالم جانداران است. چارلز
داروین (1809-1882) زیست شناس بریتانیایی، پس از سی سال مطالعه و بررسی
شواهد سفر تحقیقاتی پنج ساله اش به دور دنیا، در سال 1859 نظریه ی تکامل
را در کتاب منشاء انواع بوسیله به انتخاب طبیعی به
جهان علم عرضه کرد. حمله ی عوام به این نظریه از فردای روز انتشار کتاب
آغاز شد، با این وجود این نظریه به سرعت مورد پذیرش عمومی مجامع علمی قرار
گرفت. با پیشرفت فزاینده ی علوم مختلف، نظریه ی تکامل نیز منسجم تر شد و
حیطه های جدیدی مانند علم ژنتیک و زیست شناسی مولکولی را در بر گرفت.
تکامل یک نظریه علمی است. نظریه های علمی دارای سه خصوصیت منطقی بودن، توانایی پیشبینی و ابطال پذیری هستند. با هر کشف، مشاهده و آزمایش جدید، نظریه ها در معرض بررسی مجدد قرار میگرند و در صورت عدم سازگاری با شواهد، باطل میشوند. با هر اکتشاف تازه در زیست شناسی، شیمی و فیزیک، نظریه ی تکامل
در معرض سنجش دوباره قرار گرفت و همواره با این کشفیات سازگار بود و صحت
آن بیش از پیش تایید شد. اما کار به همین جا ختم نمیشود. نظریه ی تکامل و تمام نظریه ها تا ابد در معرض سنجش علمی خواهند بود.
شاید ریشه ی برخی از کج فهمی های فارسی زبان ها از این نظریه، ترجمه ی غلط انداز واژه evolution است. این لغت به معنی "بر آمدن" یا "فرگشتن" و
اشاره به بوجود آمدن چیزی از چیز دیگر دارد، مثل بوجود آمدن بخار از آب.
برخلاف تصور عموم نظریه ی "فرگشت" به معنای اخلاقی و حاکی از "کمال یافتن"
جانداران نیست. این واژه هیچ بار اخلاقی ندارد بلکه تنها تغییر جاندارن را
برای انطباق بیشتر با محیط نشان میدهد. متاسفانه واژه ی تکامل به عنوان یک
غلط رایج جا افتاده است. پس در این نوشتار هم به ناچار از این لغت اشتباه
برانگیز اما رایج استفاده میشود.
تعارض های نظریه تکامل و باورهای عوام
الف) تناقض با برهان نظم برهان
نظم همراه با برهان علیت عمومی ترین استدلال های عوام هستند. در برهان نظم
بیان میشود که در جهان شکل های بسیار مختلفی از نظم وجود دارد. چون که
جهان پر از نظم است؛ و نظم بدون وجود ناظم ممکن نیست، پس جهان ناظمی
دارد. درست مانند مکانیزمی مانند ساعت: با مشاهده ساعت به وجود ساعت ساز پی میبریم.
تا
قبل از ارائه ی نظریه تکامل ایرادهای منطقی به برهان نظم گرفته میشد. در
بررسی این برهان، تعریف نظم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر سیستم را
میتوان به طریقی، مکانیزمی در جهت رسیدن به یک "هدف" مشخص و در نهایت منظم
بدانیم. جهان ما هرشکلی که می داشت، از نظر ما منظم بود. به عبارت بهتر،
نظم، ایده ایست ذهنی و نه قانونی خارجی.
نظریه تکامل با نشان دادن شیوه ی بوجود آمدن موجودات زنده نشان میدهد که
نظم موجود در این ساختارها نیازی به ناظم ندارد بلکه ناشی از تغییرات
تدریجی جانداران و در اثر عوامل طبیعی است. تصادف (در مفهوم علمی آن) و
انتخاب طبیعی نقش اصلی را در این تغییرات ایفا میکنند. عامل تصادفی پیش
برنده تکامل، جهش های ژنی است. جهش های ژنی به این سبب بوجود می آیند که
کد ژنتیکی هنگام کپی کردن خود همواره با دقت صد درصد عمل نمی کند. هنگامی
که یک جهش موجب ایجاد یک ویژگی ژنتیکی مانند a شود
(مثلاً قدرت بینایی یک پرنده را اندکی افزایش دهد) می تواند برای بقای
جاندار مفید باشد، یعنی موجب انطباق بهتر آن جاندار با محیط اش می شود، در
این صورت، بخت زنده ماندن و تولیدمثل آن جاندار نسبت به همگنان (قوم و
خویش های دور و نزدیک خود در همان گونه ی جانوری) که فاقد ویژگی a هستند افزایش می یابد. سپس، وراثت ژنتیکی موجب می شود که ویژگی a به نسل های بعدی آن جاندار منتقل شود و آنها هم به یمن a بخت بیشتری برای بقا و تولید مثل پیدا کنند. در نتیجه پس از گذشت چندین نسل، ویژگی a در آن گونه ی جانوری عمومیت می یابد. در این حالت می گوییم که انتخاب طبیعی ویژگی a
رخ داده است. پس انتخاب طبیعی در واقع فرآیند غربال کردن تصادف های سودمند
از تصادف های زیانبار در طی نسل هاست. آنچه که موجب می شود که این تغییرات
به نسل های بعدی منتقل شوند، وراثت است که توسط کد ژنتیکی صورت می گیرد.
این تغییرات می توانند در طی چند نسل انباشته شوند و تغییرات آشکاری
در یک گونه از جاندارن ایجاد کنند .
به عنوان یک مثال جدید و جالب از تکامل توسط انتخاب طبیعی می توانیم تغییر
رنگ شب پره های منچستر را ذکر کنیم: تا قرن نوزدهم، شب پره های منچستر
عموماً سفید رنگ بودند. در اثر انقلاب صنعتی، و ایجاد کارخانه های دودزای
فراوان در آن منطقه، هوای منچستر بسیار آلوده شد. در آن هوای تیره و
تار، پرندگان به راحتی می توانستند بال های سفید شب پره ها را تشخیص دهند
و آنها را شکار کنند. در چنین شرایطی یک شب پره ی سیاه شانس بیشتری داشت
تا از چشم شکارچیان گرسنه مخفی بماند و بتواند تولید مثل کند. در
عمل همین امر رخ داد. در اثر جهش تصادفی ژنتیکی، شب پره های سیاه رنگی
ایجاد شدند . این شب پره ها به خاطر مزیت استتار بیشتر توانستند
بهتر از اقوام سفید رنگ شان از دید پرندگان شکارچی مخفی بمانند و
تولید مثل کنند. در نتیجه، ظرف چند سال شب پره های سیاه در منچستر فراوان
تر از شب پره های سفید شدند. اما در قرن بیستم، با پیشرفت فن آوری و کاهش
آلودگی هوا، وضعیت هوای منچستر هم بهتر شد. چون هوا دیگر مانند قبل تیره و
تار نبود مزیت استتار شب پره های سیاه هم از بین رفت. و باز شب پره های
سفید در جمعیت غلبه یافتند. این مثال کاملاً متأخر به روشنی نشان می دهد
که چگونه شرایط محیطی می تواند بر پایه ی جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی
به تغییر در ویژگی های یک گونه منجر شود.
ب) تناقض با افسانه ها علم
به عنوانی یک نظام فکری دقیق و قابل اعتماد در نظر همه ی مردمان عاقل
شناخته شده است و تکامل هم یک بخش بنیادی از علم زیست شناسی است.
تکامل تعداد زیادی از افسانه ها را باطل می کند. در اینجا تنها به چند
افسانه ی معروف اشاره میشود:
- افسانه ی آفرینش
بیشتر مناقشات عوام با تکامل بر سر همین مسئله است در حالی که اهمیت ابطال برهان نظم بسیار بالاتر از بحث افسانه ی آفرینش است. در افسانه آفرینش، آدم و حوا به عنوان نخستین انسانها خلق شده اند. اما نظریه ی تکامل به صورت علمی منشاء حقیقی انسان را نشان میدهد. پیدایش انسان بر روی زمین بوده و منشاء اجدادِ گونه ی انسان بوده است.
معتقدین درباره ی تعارض افسانه آفرینش و نظریه تکامل موضع های متفاوتی داشته اند. اکثریت آنها تکامل را باطل اعلام کرده اند. گروهی نیز عقیده دارند تکامل برای همه جانداران به جز انسان درست است! عده ی کمتری هم بیان میکنند که افسانه آفرینش تضادی با تکامل ندارد! بلکه داستان آدم و حوا داستانی سمبولیک و حاوی نکات اخلاقی است. در نظر این عده آدم و حوا نخستین انسانهایی هستند که توسط تکامل بوجود آمده اند؛ نظریه تکامل در مورد گروههای جانداران است نه افراد آنها؛ تکامل در فرد معنایی ندارد. بررسیهای ژنتیکی نشان میدهد که گونه ی انسان (مانند تمام جانداران) هیچ گاه منتج از یک زوج نبوده است.
از طرفی تکامل فرایندی تدریجی و در مقیاس زمانی چند میلیون یا چند صد هزار
ساله است و حرفهایی مثل اولین انسان، اولین زرافه و اولین نخل اصولاً معنای علمی ندارند.
- طوفان نوح
چگونگی جمع آوری و جا دادن بیش از یک ملیون و سیصد هزار گونه جانوری و گیاهی در یک کشتی سوالی تفکر بر انگیز است. بررسی عقلی این داستان
نکته های جالب و طنز آمیزی را به ذهن می آورد. مثلاً بعد از پایان طوفان
باید کانگورو را دوباره به استرالیا بر میگرداندند و سوال اصلی این است که
آنها کانگورو را چطور از استرالیا آورده بودند؟ پنگوئن و خرس قطبی را توی یخچال کشتی گذاشته بودند؟ برای کاشتن بیش از سیصد هزار جفت گیاه چقدر خاک وارد کشتی کرده بودند؟ چقدر غذا برای یک ملیون جفت حیوان حمل میکردند؟
علم زمین شناسی نشان میدهد که هیچگاه سطح کره ی زمین زیر آب قرار نگرفته است. نظریه تکامل نیز به همراه بررسیهای ژنتیکی نشاندهنده این موضوع است که هیچ کدام از جانداران، هیچ گاه از نسل یک یک زوج نبوده اند بلکه همواره بصورت گروه بوده اند.
- حرف زدن سلیمان با حیوانات
هیچ
کدام از جانداران، هیچ گاه توانایی ذهنی و هوش لازم برای تفکر(در مفهوم
انسانی)، صحبت کردن و کارهایی مثل جاسوسی را نداشته اند. در داستان سلیمان
علاوه بر حیوانات، مورچه ها هم حرف میزنند!
تعداد
افسانه هایی که بوسیله تکامل باطل میشود بیش از اینهاست. چند نمونه: تبدیل
به بوزینه شدن تعدادی از انسانها، پیدایش زبانها و نژادهای مختلف در اثر
تخریب برج بابل، بلند قد بودن انسانهای اولیه و ...
ج) تناقض با برخی باورهای عمومی
- برتر بودن انسان بر سایر موجودات
انسان محوری منشاء بسیاری تصورات غلط از طبیعت و ریشه برخی از رفتارهای نادرست انسان ها نسبت به طبیعت بوده و هست. نیوتون با نشان دادن قانون مندی حرکتهای فیزیکی تمام اشیاء این ایده را که کار همه ی جهان برای منفعت انسان است زیر سوال برد. تا پیش از انقلاب علمی نیوتون، تصور عمومی از کارکرد طبیعت دقیقاً معادل این بیت از گلستان سعدی بود:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
نظریه ی تکامل نشان داد که سرشت و منشاء انسان تفاوتی با حیوانات ندارد و انسان یک گونه در میان هزاران هزار گونه از جانداران است. انسان چه از لحاظ منشاء و چه از حیث وضع کنونی عضوی از نظام شکوهمند طبیعت است
- هر چیز حکمتی دارد.
چنین
برداشتی یکی از پایه های باور به هوشمندی جهان در میان مردم عادی است. در
نظر آنها این موضوع که هیچ قسمتی از بدن جانداران (و کل جهان) بدون حکمت (کارکرد حساب شده) نیست، نشانه ای از طراحی قبلی جهان است.
تکامل منشاء حقیقی اندامها را بیان می کند. همچنین وجود اندامهای زاید که هیچ کارکرد زیستی مفیدی ندارند، خود تأییدی بر این نظریه است. این اندامها در موجودات زنده، نه تنها سودی برای جاندار ندارند، بلکه گاهی اوقات خطر آفرین و دردسر ساز هستند. آپاندیس
عضوی بی مصرف در انسان است. جراحان هر هنگام که به هر دلیلی شکم انسان را
باز کنند آپاندیس را جدا میکنند و دور می اندازند. اما این عضو در میمونها
و برخی پستاندارن نقش ویژه ای در هضم غذا دارد بطوری که بزرگترین اندام
کیسه ای دستگاه گوارش در موشها است. انسان به دلیل تغییر رژیم غذایی از
این اندام بی نیاز شد و آپاندیس تحلیل رفت. اکنون تنها فایده ی
آپاندیس این است که عفونت کند و شما را به تیغ جراح بسپارد. جالب است
بدانید که بیش از صد عضو بی فایده در انسان شناسایی شده است. از جمله:
ماهیچه های حرکت دهنده گوش، پستان در مردها، استخوان دم (مهره های آخر
ستون فقرات در لگن)، پرده بکارت و غیره.
اگر نگاهی به زیست شناسی مولکولی (ژنتیک، بیوشیمی...) بیندازیم تعداد
اجزاء بی فایده از این هم بیشتر است. در ژنوم جانداران تعداد زیادی ژن
کاذب وجود دارد. اینها ژن واقعی نیستند وهیچ کارکردی ندارند. این ژنها
روزگاری دارای فعالیت بودند اما در اثر جهش های ژنی غیرفعال شده اند و
حالا فقط وجود دارند بی آنکه کارکردی داشته باشند. گروههای چهارگانه ی
خونی در اثر چند شکلی شدن پروتئین ها پدیدار شدند و کارکردی جز اختلال در
نجات جان انسانها ندارد.
- منشاء حیات
نظریه ی داروین تنها به شیوه ی پیدایش گونه ها و تغییرات آنها اشاره داشت اما سازوکارهای ایجاد این تغییرات را مشخص نمی کرد. در زمان داروین ژن کشف نشده بود. پیشرفت زیست شناسی و به خصوص کشف ساختار دی ان آ به سال 1953 سازوکار ایجاد تغییرات ژنتیکی را مشخص کرد. تحقیقات بیوشیمیایی و بیوفیزیکی به همراه پیشرفت زمین شناسی در تعیین شرایط اولیه کره زمین، منشاء این سلول اولیه را پیدایش حیات از ماده بی جان معرفی کرد.
د) تناقض با اخلاق دینی
ارتباط دین و اخلاق همواره مورد بحث بوده است. دینداران منشاء اخلاقیات را
دستورهای آسمانی میدانند. اما پس از رنسانس در اروپا، انسان اندیشه ورز
دریافت که باید به دنبال ریشه های طبیعی اخلاق باشد و به جای تبعیت
از دستورات کتاب های "مقدس" باستانی(انجیل و تورات)، نیازهای واقعی فرد و
جامعه ی بشری را پایه ی اخلاقیات خود قرار دهد.
- اخلاق جنسی
نظریه تکامل، اگرچه یک نظریه ی علمی است، نه یک نظام اخلاقی، اما با نشان
دادن ماهیت و منشاء واقعی رفتارهای جنسی انسان، جزمیت اخلاقیات جنسی عوام
را به پرسش می گیرد. تکامل با نشان دادن منشاء حقیقی فیزیولوژی تولید مثل
و رفتارجنسی، منشاء اندامهایی چون پرده بکارت، منشاء وجود دو جنس مذکر و
مونث و دیگر روشنگریها، توجیه های عوام برای اخلاق جنسی مورد قبول جاری را
فاقد اعتبار میکند.
- رفتار شناسی و زیست شناسی اجتماعی
کسانی که با نگرش علمی به جهان نگاه کنند و نظریه تکامل را به درستی درک
کرده باشند، ماهیت انسان را بر پایه عینیات طبیعی می دانند .با پیشرفت روز
افزون این دو علم، علوم انسانی چون جامعه شناسی،اخلاق و فلسفه دیدگاههای
خود را بر مبنای سرشت طبیعی رفتار بشر اصلاح کردند.
- حقوق بشر
ایده حقوق بشر زاییده ی عصر روشنگری است که نخستین در انقلاب کبیر فرانسه
تحقق یافت. حقوق بشر بحثی اخلاقی است اما نظریه ی تکامل با انقلاب شگرفی
که در زیست شناسی پدید آورد مبنایی علمی بر برابری همه ی انسانها فراهم
کرد. حقوق انسانها در تفکرات سنتی مختلف زیر پا گذاشته میشود: تبعیض
عقیدتی، تبعیض جنسی، برده داری، دستورهای غیر انسانی؛ مجازاتهای غیر
انسانی.
تفاوت دو دیدگاه
پس
از شناسایی نخستین مورد بیماری ایدز در امریکا، بیماری با سرعت بالایی در
میان همجنسگرایان و افراد بیش فعال جنسی شایع شد. نخستین واکنش عوام به
مسئله این بود که برای گناهکاران عذابی به وجود آمده است، بی آنکه از خود
بپرسند گناه کسانی که توسط انتقال خون به بیماری مبتلا شده اند چه بوده
است. ویروس شناسان پس از جستجو پی بردند که ویروس HIV نوع تکامل یافته ای از ویروس بیخطر SIV
در میمونها است. اما این ویروس چطور به انسان منتقل شده بود؟ بر اساس یک
رسم خرافی آئینی در قبایل آفریقایی، انسانها خون میمون را برای تقویت قوای
جنسی به خود تزریق میکردند. با ادامه تحقیق بر روی HIV و SIV
دانشمندان توانستند داروهای قدرتمندی برای افزایش طول عمر مفید بیماران
کشف کنند. امید است با ادامه این پژوهش ها درمان قطعی بیماری ایدز و دیگر
امراض مهلک یافت شود.
نظریه
تکامل با ایجاد انقلابی شگرف در زیست شناسی آن را از علمی مشاهده ای و
توصیفی به علمی فعال و تجربی تبدیل کرد. از آن پس سازوکار بسیاری از
ارگانسم ها شناسایی شد. قرن بیستم زیست شناسی را وارد دنیای مولکولها کرد.
انقلاب ژنتیک و زیست مولکولی منجر به پیدایش رشته جدیدی به نام "زیست فن
آوری"
شد که در درمان بیماریها، بهبود محصولات کشاورزی و دامی، صنعت و دیگر جنبه
های زندگی می کوشد. آغاز قرن بیست و یکم همراه با تولد رشته ای است که با
بالندگی آن، انسان به پیشرفت هایی خواهد رسید که اکنون در خواب هم نمیتوان
دید. ما در آستانه انقلاب "نانو زیست فن آوری" هستیم.
این پیشرفت ها مرهون تلاش و تحقیقات کسانی است که به دور از تعصب ودر راه
گشودن افق های تازه، به کوشش خستگی ناپذیر خود ادامه میدهند.
موضع های مختلف باورمندان در مقابل نظریه تکامل
اگر
در کتابهای کهن به جای افسانه آفرینش از تکامل صحبت شده بود، بعید نبود که
باورمندان داروین را به عنوان یک قدیس میشناختند . اما نظریه تکامل در
تعارض آشکاری با باورهاست است و از همان زمان ارائه ی آن مورد حمله شدید
باورمندان قرار گرفت. باورمندان موضع های مختلفی در برابر این نظریه داشته
اند:
- رد نظریه تکامل
گروهی از باورمندان متعصب تکامل را تنها به صرف تعارض آن با کتب کهنشان باطل میدانند.
- باطل شمردن نظریه ی تکامل
دسته ای دیگر سعی دارند با انتقاد از نظریه ی تکامل آنرا باطل شده و
نادرست اعلام کنند. این موضع بیشترین تعداد طرفدار را در میان باورمندان
غیر دانشمند به خود جذب کرده است.
- پذیرش درمورد همه ی گونه ها جز انسان
گفته میشود که چون انسان اشرف مخلوقات است پس نمیتواند حاصل تکامل باشد
ولی دیگر جانداران حاصل تکامل هستند. این موضع گیری کمترین تعداد طرفداران
را دارد. این دیدگاه در واقع یک نمونه از مغالطه ی مصادره به مطلوب
است. ابتدا فرض می کند که انسان اشرف مخلوقات است، و از این نتیجه می گیرد
که چون انسان اشرف مخلوقات است، پس خارج از حیطه ی تکامل قرار دارد
- عدم پذیرش و ادعای عدم تعارض در صورت درست بودن تکامل
برخی دیگر، تکامل را نمیپذیرند اما برای محکم کاری ادعا می کنند که حتی در
صورت درست بودن نظریه تکامل تعارضی با اعتقادات به وجود نمی آید.
پذیرش و ادعای عدم تعرض
این گروه تکامل را درست میدانند اما مدعی فقدان هرگونه تعارض میان تکامل و
اعتقادات هستند. از جمله علمایی مانند پاپ ژان پل دوم. آنها داستان آدم و
حوا را تنها داستانی سمبولیک و حاوی برخی نکات اخلاقی میدانند.
اصل مقاله را عزیزان می توانند در لینک زیر دنبال کنند
http://www.secularismforiran.com/takamol&din.htm